تبلیغات
بای ذنب قتلت....؟

بای ذنب قتلت....؟
المظلومه الشهیده فاطمه سلام الله علیها
قالب وبلاگ
نویسندگان

آشنایی با اندیشه های معتزله

اعتزال به معناى ((كناره گیرى )) است . در فرهنگ اسلام ، دو گروه به این نام خوانده شده اند. بنابر آنچه نوبختى آورده است ، نام معتزله نخستین بار بر یك گروه سیاسى اطلاق شد. بر طبق این گزارش ، پس از آنكه امام على علیه السلام به خلاف رسید، عبدالله بن عمر، محمد بن مسلمه انصارى ، اسمامة بن زید و سعد بن ابى و قاص از امام كناره گیرى كرده ، از ستیز با او و نیز از همراهى و حمایت وى در جنگها خوددارى كردند. این دسته را معتزله خواندند و دلیل این نامگذارى ، كناره گیرى آنان از امام و امت اسلامى بود. برخى معتزله سیاسى را كناره گیران از امام حسن علیه السلام و معاویه دانسته اند. گروه دیگرى كه به معتزله معروف شدند، دسته اى از متكلمان به پیشوایى واصل بن عطا (80 - 131 ه‍ ق ) بودند. این گروه همان معزله معروف هستند و سخن ما در اینجا درباره همین فرقه كلامى است . درباره سبب نامیده شدن این گروه به معتزله سخنها گفته اند. برخى معتقدند كه این نام برخاسته از اعتزال و كناره گیرى واصل بن عطا از مجلس درس حسن بصرى است . برخى دیگر اعتزال واصل بن عطا از امت اسلام و مذاهب اسلامى زمان او را سبب این نامگذارى مى دانند. در هر دو صورت ، این نكته مسلم است كه اعتزال واصل درباره ایمان و كفر مرتكب كبیره بوده است . البته وجوه دیگرى نیز براى این نامگذارى بیان كرده اند.

شهرستانى كناره گیرى واصل از درس حسن بصرى را به این صورت نقل مى كند: شخصى در مجلس درس حسن بصرى از او پرسید: در روزگار ما جماعتى پیدا شده اند كه مرتكب كبیره را كافر مى دانند، این گروه ((وعیدیه خوارج )) نام دارند. جمع دیگر معتقدند كه گناه به ایمان آسیبى نمى رساند، این گروه ((مرجئه )) هستند، عقیده تو در این باره چیست ؟ حسن در اندیشه فرو رفت ، اما پیش از آنكه لب به سخن بگشاید، یكى از شاگردان گفت : مرتكب كبیره نه مؤمن است و نه كافر، بلكه جایگاه او میان كفر و ایمان است (منزلة بین المنزلتین ). این مرد واصل بن عطا بود كه اولین عقیده مكتب اعتزال را بیان مى كرد. وى آن گاه به كنار یكى از ستونهاى مسجد رفت و به توضیح عقیده خویش پرداخت و در پى آن حسن بصرى گفت : واصل از ما كناره گرفت . (اعتزال عنا واصل ). از همان روز واصل و پیروانش به معتزله موسوم گشتند.


از واصل بن عطا چهار نظریه نقل شده است :

1. منزلة بین المنزلتین : میان ایمان و كفر مرتبه اى وجود دارد كه به مرتكبب كبیره اختصاص دارد.

2. نفى صفات از خداوند متعال : واصل به این دلیل كه لازمه اثبات صفات قدیم براى خداوند تعدد قدما و تعدد آلهه است ، صفات الهى را انكار مى كرد.

3. اختیار انسان : از آنجا كه خداوند حكیم و عادل است و شر و ظلم به او منسوب نمى شود، جایز نیست انسانها را به گناه مجبور كند و سپس آنان را به مجازات رساند، پس انسانها در انجام كارهاى خود مختار و آزادند.

4. حق و باطل : واصل درباره امام على علیه السلام و مخالفان او و نیز درباره عثمان و مخالفانش ، معتقد بود كه یى از دو گروه حق و دیگرى باطل و فاسق است ؛ اما مشخص نیست كه كدام گروه حق و كدام یك باطل هستند.

پس از واصل ، عمرو بن عبید (80 - 143 ه‍ ق ) برادر زن واصل ، جانشین او شد و به شرح و بسط آراى واصل پرداخت . از میان متكلمان مشهور معتزلى همچنین باید از ابوالهذیل علاف (135 - 235 ه‍ ق ) و ابراهیم نظام (160 - 231 ه‍ ق ) یاد كرد.

معتزله در عصر بنى امیه با دستگاه حكومت روابط خوبى نداشتند، گرچه یزید بن ولید در دوره كوتاه حكومتش از آنان حمایت مى كرد. معتزله در اوایل حكومت بنى عباس حالت بى طرفى به خود گرفتند، اما در عصر منصور و به ویژه در دوران ماءمون كه خود با كلام و فلسفه آشنایى داشت ، مرود توجه قرار گرفتند. نزدیكى معتزله به دربار عباسى چنان بالا گرفت كه ماءمون و پس از او معتصم و واثق ، خود را معتزلى خواندند و از معتزله سخت حمایت كردند. در همین هنگام بود كه جدال بر سر خلق قرآن شدت گرفت و این سؤ ال مطرح شد كه آیا كلام خدا از صفات فعل است و مخلوق و حادث مى باشد، یا از صفات ذات است و خالق و قدیم است ؟

به اعتقاد معتزله ، كلام الهى مخلوق و حادث است و اعتقاد به قدیم بودن قرآن كف است . در مقابل ، تمام اصحاب حدیث و عامه اهل سنت ، به قدیم بودن قرآن اعتقاد داشتند. ماءمون به تشویق و حمیات معتزله ، دستورى صادر كرد كه بر طبق آن معتقدان به قدم قرآن باید تاءدیب مى شدند. در پى همین فرمان افراد زیادى ، از جمله احمد بن حنبل پیشواى اهل حدیث ، به زندان افتادند و شكنجه ها دیدند. این وضعیت تا زمان متوكل ، كه دشمن معتزله و حامى اصحاب حدیث بود، ادامه داشت ؛ در عهد وى معتزله به شدت در فشار قرار گرفتند و كتابهایشان طعمه حریق گردید. با یان همه ، هر چند معتزله به عنوان یك فرقه سازمان یافته ، در گیرودار مبارزات منقرض ‍ شد، ولى اندیشمندان و طرفداران این فرقه در گوشه و كنار جهان اسلام تا سده ها پایدار ماندند. مكتب اعتزال در بصره به وجود آمد و رشد كرد. اما در اواخر سده دوم هجرى ، بشر بن معتمر (م . 210 ه‍ ق ) كه یكى از دانش آمووختگان مدرسه بصره بود، به بغداد سفر كرد و مدرسه معتزله بغدا را تاءسیس كرد و به ترویج اصول مكتب اعتزال در بغداد همت گماشت ، ضمن ، آنكه در برخى جزئیات با آراى بزرگان بصره مخالفت كرد. بشر به شیعه گرایش داشت . و مى توان گفت كه در مجموع ، معتزله بغداد بیش از معتزله بصره به عقاید شیعه نزدیك است . از متكلمان برجسته بصره ، مى توان از ابوعلى جبائى (204 - 235 ه‍ ق ) و فرزندش ابوهاشم جبائى (277 - 321 ه‍ ق ) و قاضى عبدالجبار (224 - 415 ه‍ ق ) نام برد و محمد اسكافى (م . 240 ه‍ ق ) ابوالحسین خیاط (م .311 ه‍ ق ) و ابوالقاسم بلخى معروف به كعبى (273 - 317 ه‍ ق ) از جمله بزرگان معتزله بغداد هستند.

روش كلامى معتزله

در اندیشه معتزله ، عقل و احكام عقلى نقشى اساسى و تعیین كننده در كشف و استنباط عقاید دینى و نیز اثبات و دفاع از این عقاید بر عهده دارد. در این روش هر مساءله اى را باید بر خرد آدمى عرضه كرد و تنها با یافتن توجیهى عقلانى براى آن ، قابل پذیرش خواهد بود. مبنا و اساس این مكتب بر آن است كه ((همه معارف اعتقادى معقول است ))و جایى براى تعبد در عقاید وجود ندارد. معتزله ، مانند دیگر متكلمان به نقل نیز رجوع مى كردند، اما مفاد و محتواى نصوص دینى تنها در صورت توافق با عقل قابل قبول بود؛ در غیر این صورت به تاءویل و توجیه نصوص ‍مى پرداختند. به سخن دیگر، نقش نقل در مكتب اعتزال ، تایید و ارشاد به حكم عقل است و خود به تنهایى منبع مستقلى محسوب نمى شود. معمولا این مبنا در قالب قاعده معروف معتزله ((الفكر قبل ورود السمع )) بیان مى شود. برخى از معتزله تا آنجا پیش رفتند كه همه واجبات را عقلى دانسته ، بر آن شدند كه عقل حسن و قبح همه افعال را درك مى كند.

زیاده روى معتزله در عقل گرایى ، عمدتا به این سبب بود كه آنان در صف مقدم جدال و پیكار عقلى با زنادقه و مخالفان دین قرار داشتند و دائما با آنان مناظره مى كردند؛ از این رو براى تحكیم عقاید دینى به وسیله ادله عقلى عرضه اصول اسلامى به گونه اى كه مورد پسند همگان قرار گیرد، تلاش بسیار كردند. این كار به تدریج موجب شد تا آنان روشى را كه در مقام دفاع به كار مى گرفتند، به مقام استنباط و استخراج معارف دینى نیز سرایت دهند و نقش اصلى و تاءسیسى را به عقل و مبادى عقلانى واگذار كنند.

عقاید معتزله

متكلمانى كه به معتزله شهرت یافته اند، داراى اندیشه هاى گوناگونى هستند و در بسیارى از موضوعات كلامى با یكدیگر اختلاف نظر دارند. همین مطلب باعث شده است كه این گمان پدید آید كه معتزله یك مكتب خاص ‍ نیست ، بلكه تنها یك روش كلامى است كه در آن بر عقل و مبادى عقلى تكیه مى شود. امابسیارى از محققان و نیز خود معتزله ، چنین اعتقادى ندارند و اعتزال را مكتب یگانه اى مى دانند كه مانند دیگر فرقه ها، در میان پیروانش عقاید مشترك و نیز پاره اى اختلاف نظرها وجود دارد. معتزله براى اثبات این مطلب معمولا پنج اصل را به عنوان عقاید مشترك و ملاك معتزلى بود ذكر كرده اند و حتى كتابهایى با همین عنوان نوشته اند. براى مثال ، مى توان از كتابهاى الخمسة الاصول از ابوالهذیل علاف ، الاصول الخمسه نوشته جعفر بن حرب و شرح الاصول الخمسة از قاضى عبدالجبار نام برد.

به نظر مى رسد كه در زمان پایه گذارى مكتب اعتزال به دست واصل بن عطا، ملاك معتزلى بودن صرفا اعتقاد به منزلة بین المنزلتین بود، اما به تدریج و در طول زمان ، اعتقاد به چهار اصل دیگر، یعنى توحید، عدل ، وعد و وعید، امر به معروف و نهى از منكر، نیز بر فهرست عقاید معتزله افزوده شد و از ویژگیهاى این مكتب به شمار آمد. به دلیل اهمیت این پنج در اندیشه معتزله به شرحى كوتاه در این خصوص مى پردازیم :

1. توحید: توحید مراتب و معانى گوناگونى دارد كه مهمتر از همه توحید ذاتى ، توحید صفاتى و توحید افعالى است . توحید ذاتى ؛ به این معنا است كه ذات پروردگار یگانه است و مثل و مانند ندارد. توحید ذاتى مورد قبول همه فرقه هاى اسلامى است ، اما درباره توحید صفاتى و توحید افعالى در میان متكلمان اختلاف نظر جدى وجود دارد. معتزله بر خلاف اشاعره ، معتقد به توحید صفاتى و منكر توحید افعالى اند. در بحث عدل و نیز در بررسى عقاید اشاعره به توحید افعالى خواهیم پرداخت و در اینجا تنها توحید صفاتى را بررسى مى كنیم :

شهرستانى درباره اعتقاد معتزله به توحید صفاتى مى گوید: این سخن در آغاز ناپخته بود و واصل بن عطا در اثبات دیدگاه خود به این استدلال ساده اكتفا مى كرد كه لازمه اثبات صفات قدیم براى خدا تعدد خدایان است (یعنى لازمه پذیرفتن توحید ذاتى ، توحید صفاتى است ). بعدها پیروان واصل در توضیح عقیده او بیان داشتند كه معناى توحید صفاى ، انكار مطلق صفات نیست ، بلكه مراد، انكار صفات زاید بر ذات الهى و در نتیجه عینیت همه صفات با ذات اوست .

در واقع معتزله با این نظریه در صدد رد اعتقاد اصحاب حدیث ، مبنى بر اثبات صفات زاید بر ذات بودند. اگر چه انكار این نوع صفات مورد اتفاق معتزله بود، اما در فروع و جزئیات این مساءله تفاسیر مختلفى از سوى معتزلیان مطرح شده است كه مهمترین آنها عبارت اند از:

نظریه واصل بن عطا كه صرفا به انكار صفات زاید بر ذات مى پرداخت و تحلیل بیشترى از واقعیت صفات الهى ارائه نمى كرد.

نظریه ابوالهذیل علاف كه تحلیل مساءله صفات ، به عینیت صفات الهى با ذات او رسید. گفتارى كه از ابوهذیل در این باره نقل شده چنین است : ((ان البارى تعالى عالم بعلم و علمه ذاته )) بنابراین تقریر، صفات الهى ، مثل علم ، مورد پذیرش است ، اما این صفات چیزى غیر از ذات نبوده ، بلكه عین ذاتند.

نظریه ابوعلى جبائى كه به انكار صفات و نیابت ذات از صفات باور داشت و در بیان نظر خویش مى گفت : ((البارى تعالى عالم لذته ؛)) یعنى خداوند براى عالم بودن به صفت علم نیازى ندارد بلكه او به ذات خویش عالم است و جاهل نیست .

نظریه ابوهاشم جبائى كه بر خلاف پدرش ابوعلى ، صفات الهى را پذیرفت ، ولى آنها را احوال دانست . این نظر را مى توان حد وسطى میان نظریه انكار صفات زاید بر ذات خدا(معتزله ) و نظریه اثبات صفات زاید بر ذات (اصحاب حدیث ) قلمداد كرد. ابوهاشم بر آن بود كه عالم بودن خدا به معناى اثبات حالتى به نام علم است و ((حال )) صفتى است كه نه موجود است و نه معدوم ، نه معلوم است و نه مجهول ، یعنى حال به تنهایى قابل شناخت نیست ، بلكه همیشه همراه با ذاتى شناخته مى شود. اثر حال این است كه شخص را از اشخاص دیگر جدا مى كند. اگر حال را موجود بدانیم نظریه ابوهاشم به راءى صفاتیه باز مى گردد كه بر آن اساس صفات زاید بر ذات اثبات مى شود و اگر حال را معدوم بدانیم این نظریه به انكار صفات زاید بر ذات مى گراید كه از سوى دیگر معتزلیان بیان شده است . نظریه ابوهاشم آن گاه از دیگر آرا متمایز خواهد شد كه احوال نه موجود باشند نه معدوم ، گرچه در این فرض اشكالات متعددى از جمله لزوم ارتفاع نقیضین مطرح خواهد شد.

2. عدل : هیچ یك از فرقه هاى اسلامى منكر عدل به عنوان یكى از صفات الهى نیستند. اختلاف متكلمان بیشتر در تفسیرى است كه از این مفهوم صورت مى پذیرد. تفسیر معتزله و امامیه ، بر اساس بینشى است كه درباره حسن و قبح اعمال دارند. آنان معتقدند كه افعال در ذات خویش ، صرف نظر از دستور شرع ، خوب باید هستند و عقلل آدمى نیز قادر است دست كم در پاره اى موارد، این حسن و قبح اعمال دارند. آنان معتقدند كه افعال در ذات خویش ، صرف نظر از دستور شرع ، خوب یابد هستند و عقل آدمى نیز قادر است دست كم در پاره اى موارد، این حسن و قبح را دریابد. بنابراین عدل از كارهاى خوب و واجب است و ظلم از كارهاى بد و ناشایست است . از سوى دیگر چون خداوند از هر گونه امر قبیح و ناروا مبر است ، پس ‍ لزوما كارهایش بر طبق عدل است و هر چه عقل مصداق طلم تشخیص ‍ دهد، خداوند انجام نخواهد داد. معتزله از این تفسیر به نتایج متعددى رسیدند؛ از جمله مى توان به انكار جبر و اثبات اختیار براى انسان و رد توحید افعالى اشاعره - به این معنا كه خداوند فاعل همه اعمال است - اشاره كرد.

از نظر معتزله ، یكى دیگر از لوازم عدل ، رد تكلیف مالا یطاق و عذاب كردن اطفال مشركان بر اثر گناه پدران است . در مباحث آینده خواهیم دید كه هیچ یك از این لوازم مورد پذیرش اشاعره نیست .

3. منزلة بنى المنزلتین : معتزله در مقابل خوارج و مرجئه معتقدند كه مرتكب كبیره نه كافر است و نه مؤ من ؛ بلكه منزلت و مقامى بین كفر و ایمان دارد (توضیح این نظریه قبلا گذشت ).

4. وعد و وعید: ((وعد)) به معناى نوید به پاداش است و ((وعید)) به معناى تهدید به كیفر و عذاب است . به عقیده معتزله ، خداوند همان گونه كه خلف وعده نمى كند (این مطلب مورد اجماع همه مسلمانان است )، خلف وعید نیز از او سر نمى زند. بنابراین تمام تهدیددها و كیفرهایى كه درباره كافران و فاسقان در قرآن و روایات آمده است ، در روز قیامت به وقوع خواهد پیوست و محال است كه خداوند آنها را ببخشد، مگر آنكه در دنیا توبه كرده باشند.

5. امر به معروف و نهى از منكر: این اصل مورد اتفاق مسلمانان است و اختلاف تنها در مراتب و شرایط آن است . خوراج براى امر به معروف و نهى از منكر شرط و حدى نمى شناختند، اما برخى از اصحاب حدیث ، مانند احمد بن حنبل ، آن را صرفا در محدوده قلب و زبان مى پدیرند، نه در محدوده عمل و قیام مسلحانه . معتزله براى امر به معروف و نهى از منكر شروطى مانند احتمال تاءثیر و عدم مفسده ، قائلند؛ اما آن را به قلب و زبان محدود نمى كنند و بر این باورند كه اگر منكرات شایع شود یا حكومت ستمگر باشد، بر مسلمانان واجب است تا قواى لازم را فراهم كنند و بر فساد و ستم بشورند.

همان طور كه مى بینیم از پنج اصل معتزله ، تنها دو اصل - توحید و عدل - از اصول مهم اعتقادى اند، اما دو اصل دیگر - وعد و وعید و منزلة بین المنزلتین - از فروع اعتقادى به حساب مى آیند و امر به معروف و نهى از منكر جزء تكالیف عملى است و باید در فقه به آن پرداخت . قاضى عبدالجبار معتقد است كه اصول معتزله از آن رو منحصر در پنج اصل مذكور است كه تمام مخالفان دست كم در یكى از این اصول با ایشان اختلاف دارند. به بیان دیگر، این پنج اصل هم وجه اشتراك معتزله است و هم اختلاف و امتیاز آنان را از سایر فرق نشان مى دهد.

چكیده

1. اعتزال به معناى كناره گیرى است و نام معتزله بر دو گره در فرهنگ اسلامى اطلاق شده است . یك دسته معتزله سیاسى اند و دسته دیگر كه محل بحث ماست معتزله كلامى مى باشند.

2. در مورد وجه تسمیه معتزله كلامى سخنهایى گفته شده است كه مشهورترین آن كناره گیرى واصل بن عطا از حسن بصرى یا امت اسلامى درباره مساءله ایمان و كفر مرتكب كبیره است .

3. از واصل بن عطا چهار نظریه نقل شده است : 1. اثبات رتبه اى میان ایمان و كفر؛ 2. نفى صفات از خداوند متعال به منظور احتراز از تعدد قدما؛ 3. اثبات اختیار انسان ؛ 4. در میان على علیه السلام و مخالفانش حق ار باطل معین نیست .

4. مكتب اعتزال در بصره به وجود آمد اما پس از مدتى در بغداد نیز به كار خود ادامه داد و به این ترتیب مدرسه معتزله بصره و مدرسه معتزله بغداد پدید آمدند و هر یك بزرگانى از معتزله را در خود پروراندند.

5. در اندیشه معتزله ، عقل نقش اساسى و تعیین كننده در كشف و استنباط عقاید دین و اثبات و دفاع از آنها دارد. براى تعبد در این عقاید جایگاهى وجود ندارد.

6. اصول اعتقادى معتزله عبارت اند از: منزلة بین المنزلین - توحید - عدل - وعد و عید - امر به معروف و نهى از منكر.

7.توحید داراى مراتب سه گانه ذاتى ، صفاتى و افعالى است . متكلمین معتزلى تفسیرهاى مختلفى از توحید صفاتى ارائه كرده اند. از جمله آنها نظریه نیابت ذات از صفات است كه ابوعلى جبائى مطرح كرد و نیز نظریه احوال كه ابوهاشم جبائى عنوان نمود.

8.هر چند همه فرق اسلامى خداوند را عادل مى دانند اما در تفسیر آن اختلافاتى وجود دارد. معتزله و امامیه بر اساس قول به حسن و قبح عقلى ، معتقدند كه خداوند مرتكب ظلم و كار قبیح نمى شود. معتزله لوازمى هم براى این معنا گاهى از عدل قائلند مثل انكار جبر، رد تكلیف مالایطاق و عذاب اطفال .

9.بنابر اصل منزلة بین المنزلتین ، معتزله معتقدند مرتكب كبیره منزلتى میان كفر و ایمان دارد.

10.بنابر اصل وعد و وعید، معتزله مى گویند خداوند نه خلف وعده (پاداش ) مى كند و نه خلف و عید (كیفر) و بنابراین همه عذابهاى وعده داده شده در متون دینى در قیامت واقع خواهد شد.

11.اصل امر به معروف و نهى از منكر مورد قبول همه مسلمین است و اختلاف در مراتب و شرایط آن است . معتزله براى آن شروطى مثل احتمال تاثیر و عدم مفسده قائل اند و آن را محدود به زبان و قلب هم نمى دانند.

تهیه كننده : دکتر رضا برنکار

منبع: رواق الحج




[ جمعه 11 مرداد 1392 ] [ 04:14 ب.ظ ] [ حسن حویزاوی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت نشان دادن گوشه ای مظلومیت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها ایجاد شده است . خواهشمند است ما را نظرات سازنده خود محروم نفرمایید متشکرم

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كد عكس تصادفی

كد تقویم