تبلیغات
بای ذنب قتلت....؟

بای ذنب قتلت....؟
المظلومه الشهیده فاطمه سلام الله علیها
قالب وبلاگ
نویسندگان
نکاتى که در آیه شریفه:  " یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک " مى‏باشد  :

چند نکته در این آیه شریفه هست که به یک یک آنها اشاره مى‏کنیم:
یکى اینکه در این آیه رسول الله(ص)با اینکه داراى القاب زیادى‏است بعنوان رسالت مورد خطاب قرار گرفته،  و این از این جهت است که در این آیه گفتگو ازتبلیغ است،  و مناسب‏ترین القاب و عناوین آن جناب در این مقام همان عنوان رسالت است، براى اینکه بکار رفتن این لقب خود اشاره‏اى است به علت حکم،  یعنى وجوب تبلیغى که بوسیله‏همین آیه به رسول الله (ص)گوشزد شده است،  و مى‏فهماند که رسول،  جز انجام رسالت و رسانیدن پیام کارى ندارد،  و کسى که زیر بار رسالت رفته البته به لوازم آن که همان‏تبلیغ و رسانیدن است قیام مى‏کند.

دوم اینکه در این آیه از خود آن مطلبى که باید تبلیغ شود اسم نبرده،  تا هم به عظمت آن‏اشاره کرده باشد و هم به آن چیزى که لقب رسالت به آن اشاره داشت،  اشاره کند،  یعنى‏بفهماند که این مطلب امرى است که رسول الله(ص)در آن هیچ گونه اختیارى‏ندارد،  بنا بر این،  در آیه شریفه دو برهان بر سلب اختیار از رسول الله(ص)در تبلیغ‏کردن و یا تاخیر در تبلیغ اقامه شده است،  یکى تعبیر از آن جناب به رسول،  و یکى هم نگفتن‏اصل مطلب،  و در عین اینکه دو برهان است دو عذر قاطع هم هست براى رسول الله(ص)در جرأتش بر اظهار مطلب و علنى کردن آن براى عموم،  و در عین حال‏تصدیق فراست رسول الله(ص)هم هست،  یعنى مى‏فهماند که رسول الله(ص)درست تفرس کرده و در احساس خطر مصیب بوده است،  و نیز مى‏رساند که‏این مطلب از مسائلى است که تا رسول الله(ص)زنده است باید به زبان مبارک‏خودش به مردم ابلاغ شود و کسى در ایفاى این وظیفه جاى خود آن جناب را نمى‏گیرد.

جمله " و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته " گر چه صورت تهدیدى دارد ولى در حقیقت مبین اهمیت موضوع است .  " و ان لم تفعل فما بلغت رسالته " همانطورى که سابقا هم اشاره کردیم مراد از " رسالت " و یا به قرائتهاى دیگر " رسالات " مجموع وظایفى است که رسول الله(ص)بدوش گرفته بود،  و نیز سابقاگفتیم که از لحن آیه اهمیت و عظمت این حکمى که به آن اشاره کرده استفاده مى‏شود،  وفهمیده مى‏شود که حکم مذکور حکمى است که اگر تبلیغ نشود مثل اینست که هیچ چیز ازرسالتى را که بعهده گرفته است تبلیغ نکرده باشد،  بنا بر این مى‏توان گفت گر چه کلام صورت‏تهدید دارد لیکن در حقیقت در صدد بیان اهمیت مطلب است،  و مى‏خواهد بفهماند مطلب‏اینقدر مهم است که اگر در حق آن کوتاهى شود حق چیزى از اجزاى دین رعایت و ادا نشده‏است.

پس جمله " و ان لم تفعل فما بلغت " جمله شرطیه‏ایست که ریخت و سیاقش براى‏بیان اهمیت و تاثیر بود و نبود شرط است،  و اینکه بود و نبود جزا هم متفرع بر بود و نبود شرطاست،  و در حقیقت این جمله شرطیه که صورتا شرطیه است،  در واقع شرطیه نیست،  زیرا جمله‏شرطیه در محاورات مردم معمولا وقتى بکار مى‏رود که تحقق جزا مجهول باشد به جهت جهل‏بتحقق شرط،  و چون در جمله شرطیه مورد بحث یعنى " ان لم تفعل فما بلغت " نمى‏توان به‏خداى تعالى نسبت جهل داد از این رو اگر هم مى‏بینیم جمله بصورت شرطیه بیان شده است

مى‏دانیم که در حقیقت شرطیه نیست،  علاوه بر اینکه ساحت مقدس رسول الله(ص)منزه است از اینکه خداى تعالى و لو بصورت شرطیه و " اگر " نسبت مخالفت‏و نافرمانى و ترک تبلیغ به او بدهد،  با اینکه خودش در مدح او فرموده:  " الله اعلم حیث‏یجعل رسالته ـ یعنى خداوند داناتر است که رسالت خود را در کجا و به چه شخصى محول‏کند " ،  پس جمله " و ان لم تفعل فما بلغت ... " درست است که بظاهر تهدید را مى‏رساندلیکن در واقع اعلام اهمیت این حکم است به آن جناب و به سایر مردم و اینکه رسول الله درتبلیغ آن هیچ جرمى و گناهى ندارد،  و مردم حق هیچگونه اعتراض به او ندارند.

معناى عصمت در جمله:  " و الله یعصمک من الناس " 
 " و الله یعصمک من الناس ان الله لا یهدى القوم الکافرین " راغب گفته است:  " عصم " (بفتح عین و سکون صاد)به معناى امساک است،  واعتصام به معناى آن حالتى است از انسان که در طلب حافظى که او را حفظ کند از خود نشان‏مى‏دهد.راغب همچنین در معناى این کلمه بسط کلام مى‏دهد تا آنجا که مى‏گوید:
 " عصام " (بکسر عین)چیزى است که بوسیله آن چیزى بسته و حفظ مى‏شود و عصمتى که درانبیا است به معناى نگهدارى ایشانست از معصیت،  و خداوند ایشان را با وسایل گوناگونى‏حفظ مى‏کند : یکى با صفاى دل و پاکى گوهرى است که خداى تعالى ایشان را به آن کرامت‏اختصاص داده است و یکى دیگر با نعمت فضائل جسمانى و نفسانى است که به آنان ارزانى‏داشته و دیگر با نصرت و تثبیت قدمهاى آنها است،  و نیز سکینت و اطمینان خاطر و نگهدارى‏دلهایشان و توفیقاتشان است،  کما اینکه خداى تعالى فرموده:  " و الله یعصمک من الناس " .
و عصمت چیزى است نظیر دست‏بند که زنان در دست مى‏اندازند،  و از دست،  آن‏موضعى را که عصمت(دست بند)بر آن قرار مى‏گیرد معصم گویند،  و بعضى به سفیدى مچ‏دست با پاى چارپایان از نظر شباهتش به دست بند عصمت گفته‏اند،  نظیر اینکه چارپائى راکه یک پایش سفید باشد به چارپائى که یک پایش بسته باشد تشبیه کرده و محجل مى‏گویندو بر همین قیاس گفته مى‏شود :  " غراب اعصم ـ کلاغ قلاده دار "  (20) .
و اما معنائى را که راغب براى عصمت انبیا(ع)کرد،  گر چه معناى‏صحیحى است لیکن مثال زدنش به آیه مورد بحث درست نیست،  براى اینکه آیه مورد بحث‏مربوط به عصمت انبیا نیست،  وى خوب بود براى عصمت انبیا به آیات دیگرى مثل مى‏زد نه به‏آیه مورد بحث،  و آن معنائى که براى عصمت انبیا کرده است اگر بخواهیم با آیات قرآنى تطبیق کنیم با آیه " و ما یضرونک من شى‏ء و انزل الله علیک الکتاب و الحکمة و علمک ما لم تکن‏تعلم و کان فضل الله علیک عظیم "  (21) بهتر تطبیق مى‏شود.

و اما عصمت در آیه مورد بحث ظاهرش اینست که به معناى نگهدارى و حفاظت از شرمردم باشد،  شرى که انتظار مى‏رفته متوجه نفس شریف رسول الله(ص)شده و یامانع مقاصد و هدفهاى مقدس دینیش و یا موفقیت در تبلیغش و یا به نتیجه رسیدن زحماتش وسخن کوتاه آنچه مناسب ساحت مقدس اوست بشود،  و این ربطى به مساله عصمت انبیا ندارد.
و بهر حال از موارد استعمال این کلمه بدست مى‏آید که این کلمه به معناى گرفتن ونگهدارى است،  بنا بر این استعمالش در معنى حفظ از قبیل استعاره لازم است براى ملزوم،  چه‏لازمه حفظ گرفتن است،  و اینکه عصمت از شر مردم را معلق گذاشت،  و بیان نفرمود که آن شرچه شریست و مربوط به چه شانى از شؤون مردم است؟آیا از قبیل کشتن و مسموم کردن وغافلگیر ساختن است؟یا مقصود آزارهاى روحى از قبیل دشنام و افترا است؟یا از قبیل‏کارشکنى و بکار بردن مکر و خدعه است؟و سخن کوتاه از بیان نوع شکنجه و آزار مردم سکوت‏کرد تا افاده عموم کند،  و همه انواع آزارها را شامل شود،  و لیکن از همه بیشتر همان کارشکنى‏ها و اقداماتى که باعث سقوط دین و کاهیدن رونق و نفوذ آن است به ذهن مى‏رسد.

مفهومى که کلمه " ناس " متضمن آنست و مراد از " ناس " در:  " و الله یعصمک من الناس
 " الناس " به معناى نوع انسان است نه انسان خاص،  جامعى است که در صدق آن نه‏خصوصیات تکوینى از قبیل نر و مادگى دخالت دارد،  و نه امتیازات غیر تکوینى،  مانند داشتن‏علم و فضل و مال و نداشتن آنه،  و از همین جهت که به همه افراد این جنس صادق است‏بیشتر در جماعت استعمال مى‏شود و کمتر دیده شده است که به یک فرد " ناس " گفته شود ونیز از جهت اینکه این کلمه متضمن معناى انسانیت است،  چه بسا دلالت بر مدح کند،  البته‏این دلالت در مواردى است که در آن فضیلت به معناى انسانیت ملاحظه شده باشد،  مانند این‏آیه:  " اذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناس "  (22) که در این آیه ناس ممدوح است،  و مراد از آن‏کسانى‏اند که در آنها انسانیت که ملاک درک حق و تمیز آن از باطل است وجود داشته باشد، پس معناى آیه این مى‏شود: وقتى به آنها گفته مى‏شود ایمان آرید همانطورى که مردم کامل ایمان آوردند،  و چه بسا بر عکس دلالت بر نکوهش کند،  یعنى در پاره‏اى از موارد خست و پستى‏افرادى را برساند،  و این در جائى است که گفتگو از امرى باشد که محتاج به لحاظ پاره‏اى ازفضائل انسانیت زائد بر آنچه در صدق اسم انسان لازم است باشد،  مانند این آیه:  " و لکن‏اکثر الناس لا یعلمون(23) چون بیشتر مردم فضائلى زائد بر اصل معناى انسانیت ندارند،  و نیزمانند اینکه به کسى بگوئى : خیلى به وعده‏هاى مردم اعتماد مکن و خیلى به جمعیت آنها غره‏مباش،  و غرضت از این گفتار این باشد که وعده کسانى قابل اعتماد و جمعیتشان مایه پشت‏گرمى است که از فضلا و دارندگان ملکه وفا و ثبات عزم باشند،  نه هر دو پائى که کلمه انسان‏بر او صادق باشد،  گاهى هم نه بر مدح دلالت دارد و نه بر ذم،  و این در جائى است که گفتگودر چیزى باشد که در آن تنها جنس انسانى بدون ملاحظه چیز دیگرى دخیل باشد،  مانند این‏آیه:  " یا ایها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثى و جعلناکم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان‏اکرمکم عند الله اتقیکم(24) .
زیرا در این آیه شریفه گفتگو از جنس انسانى است نه از انسان فاضل و یا ناقص،  وبعید نیست که در آیه مورد بحث هم به همین معنا باشد،  یعنى مراد از ناس سواد مسلمین باشد، سوادى که همه رقم اشخاص از مؤمن و منافق و بیمار دل بطور غیر متمایز و آمیخته با هم در آن‏وجود دارند،  بنا بر این اگر کسى از چنین سوادى بیمناک باشد از همه اشخاص آن بیمناک‏خواهد بود،  و چه بسا جمله " ان الله لا یهدى القوم الکافرین " هم این آمیختگى و عمومیت وبى نشانى را برساند،  زیرا معلوم مى‏شود کسانى از کفار بى نام و نشان در لباس مسلمین و در بین‏آنها بوده‏اند،  و این هیچ بعید نیست،  زیرا سابقا هم گفتیم که آیه مورد بحث بعد از هجرت و درایامى نازل شده است که اسلام شوکتى بخود گرفته و جمعیت انبوهى به آن گرویده بودند،  ومعلوم است که در چنین ایامى صرفنظر از اینکه مسلمانان واقعى انگشت شمار بودند،  سوادمسلمین سواد عظیمى بوده و ممکن بوده است کسانى از کفار خود را در بین آنها و بعنوان‏مسلمان جا بزنند،  و عملیات خصمانه و کارشکنى‏هاى خود را بسهولت انجام دهند،  و لذامى‏بینیم خداوند در مقام تعلیل جمله " و الله یعصمک من الناس " مى‏فرماید:  " ان الله لا یهدى‏القوم الکافرین  " ،  چون بعد از اینکه وعده حفاظت به رسول خود مى‏دهد،  مخالفین را کفار مى‏خواند.

دو توضیح لازم در باره معناى جمله:  " و الله یعصمک من الناس " و جمله:  " ان الله لا یهدى القوم الکافرین

در اینجا این سؤال پیش مى‏آید: همانطورى که از آیه مورد بحث استفاده مى‏شودخداوند رسول خود را از شر کفار حفظ فرمود؟و اگر چنین است پس آن همه آزار و محنت‏ها که‏از کفار و از امت خود دید چه بود؟!و آیا این آیه با سایر آیات قرآنى که صریح‏اند در اینکه‏رسول الله(ص)در راه تبلیغ دین محنت‏هاى طاقت‏فرسائى دیده منافات ندارد؟!وآیا جز این است که رسول خدا خودش فرمود: هرگز هیچ پیغمبرى به مقدار و مانند آزارهائى که‏من دیدم ندیده و همچنین این سؤال پیش مى‏آید که این آیه مى‏فرماید: خداوند کفار را هدایت‏نمى‏کند،  آیا این جمله منافى سراپاى قرآن و مخالف صریح عقل نیست؟!خداوندى که خودتمامى وسایل هدایت را که یکى از آنها فرستادن انبیا و کتابهاى آسمانى است فراهم فرموده، آیا معقول است همین خداى مهربان از طرفى به انبیاى خود اصرار بورزد که بندگان مرا به‏خدایشان آشنا کنید و از طرفى خودش بفرماید: خداوند کفار را هدایت نمى‏کند مگر اینکه‏حجت خالص بر آنها تمام شود؟!و آیا جز این است که ما به چشم خود مى‏بینیم که خداوندکفار را یکى پس از دیگرى هدایت مى‏کند؟!.
جواب سؤال اولى اینست که خداى تعالى که فرموده " ان الله لا یهدى القوم‏الکافرین " در حقیقت جمله " و الله یعصمک من الناس " را توضیح داده،  به این معنا که درسعه اطلاق آن تصرف کرده و اطلاق آن را که شامل تمامى انواع محنت‏ه،  چه آنهائى که‏ممکن بود در مقابل تبلیغ این حکم ببیند و چه غیر آن بود تقیید کرده است به آزارهائى که درخصوص این حکم و قبل از موفقیت به اجراى آن ممکن بود از دشمنان برسد،  حالا یا به این بوده‏که آن جناب را در حین تبلیغ این حکم بقتل برسانند،  و یا بر او شوریده و اوضاع را دگرگون‏سازند،  و یا او را به باد تهمت‏هائى که باعث ارتداد مردم است گرفته و یا حیله‏اى بکار برند که‏این حکم را قبل از اینکه به مرحله عمل برسد خفه کرده و در گور کنند،  و لیکن خداى تعالى‏کلمه حق و دین مبین خود را بر هر چه بخواهد و هر کجا و هر وقت و هر کس که بخواهد اقامه واظهار مى‏نماید،  کما اینکه در کلام عزیز خود فرموده:  " ان یشا یذهبکم ایها الناس و یات‏باخرین و کان الله على ذلک قدیر (25) .

و اما جواب از سؤال دوم: باید دانست که مقصود از کفر در اینج،  کفر به خصوص آیه‏ایست که متضمن حکم مورد بحث است،  حکمى که جمله " ما انزل الیک من ربک ـ آنچه از پروردگارت بتو نازل شده " اشاره به آن دارد،  کما اینکه در آیه حج،  مخالفین خصوص‏حج را کافر خوانده و فرموده:  " و من کفر فان الله غنى عن العالمین "  (26) نه کفرى که به معناى‏استکبار از اصل دین و از اقرار به شهادتین است،  زیرا کفر به این معنا با مورد آیه مناسبت ندارد، مگر اینکه کسى بگوید مراد از " ما انزل الیک من ربک " مجموع دین و قرآن است،  که ماسابقا جوابش را داده و این حرف را نپذیرفتیم،  و بنا بر این مراد از هدایت هم هدایت به راه راست‏نیست،  بلکه مراد هدایت به مقاصد شوم آنها است،  و معنایش این است که خداوند ابزار کار واسباب موفقیت آنان را در دسترسشان قرار نمى‏دهد،  نظیر این آیه که مى‏فرماید:  " ان الله لایهدى القوم الفاسقین(27) و این آیه:  " و الله لا یهدى القوم الظالمین(28) که معلوم است مراد ازهدایت در این دو آیه هدایت به فسق و ظلم است،  و ما سابقا در جلد دوم این کتاب راجع به این‏هدایت بحث کردیم.

پس معناى آیه اینست که خداوند آنها را مطلق العنان نمى‏گذارد تا هر لطمه که‏بخواهند به دین و به کلمه حق وارد آورده و نورى را که از جانب خود نازل کرده خاموش‏کنند،  چون بطور کلى کفار و ظالمین و فاسقین از شومى و بدى که دارند همواره در پى تغییرسنت خداوند،  و مى‏خواهند سنتى را که بین خلق خدا جارى است و مسیر اسبابى را که یکى‏پس از دیگرى در راه تحصیل مسببات در جریانند عوض کرده اسبابى را که همه اسباب هدایت‏و فضیلتند و بین آنها و اینکه نام گناه بر آنها اطلاق شود فرسنگ‏ها فاصله است،  آلوده کرده وبسوى مقاصد باطل و فاسد خود منحرف کنند،  آرى آنان اینطور مى‏خواهند و لیکن قدرت وشوکت‏شان که آنرا هم خدا ارزانیشان داشته خداوند را زبون و عاجز نمى‏کند،  هر چندمساعى‏شان آنان را احیانا و در چند قدم کوتاه پیشرفت دهد و در نتیجه،  کارشان سامان یابد و به‏مقاصد پلید خود نائل شوند و لیکن این استعلا و استقامت کارهایشان جز براى مدت کوتاهى‏دوام نیافته و بالاخره تباه خواهد شد،  بلکه خداوند آنان را در چاهى که براى مسلمین کنده بودنددر خواهد انداخت،  آرى " و لا یحیق المکر السى‏ء الا باهله(29)
 


پى‏نوشتها:

(20)مفردات راغب ص 336 ـ 337(عصم).
(21)اینها با کید خود بتو ضررى نمى‏رسانند،  چه خداى نگهدار تو است.قرآن و سنت را بتو نازل‏فرمود و شرایع و اخبارى از پیغمبران گذشته بتو یاد داد که تو خود از آنها خبرى نداشتى.آرى فضل خداوند برتو عظیم است.سوره نساء آیه .113
(22)سوره بقره آیه .13
(23)لیکن بیشتر مردم نمى‏فهمند.سوره روم آیه .30
(24)هان اى مردم!آفریدیم شما را از نر و ماده‏اى.و قرارتان دادیم شاخه شاخه و قبیله قبیله تایکدیگر را بشناسید،  محققا گرامى‏ترین شما پارساترین افراد شما است،  براستى خداوند داناى با خبر است. سوره حجرات آیه .13
(25)اگر بخواهد شما را هلاک نموده ملت دیگرى را به وجود مى‏آورد،  و خداوند بر این معنا قادر بوده‏و هست.سوره نساء آیه .133
(26)و کسى که کفر ورزید(بداند)که محققا خداوند بى نیاز از همه عالمیان است.سوره آل عمران‏آیه .97
(27)محققا خداوند هدایت نمى‏کند فاسقین و تبهکاران را.سوره منافقین آیه .6
(28)و خداوند هدایت نمى‏کند قوم ستمگر را.سوره بقره آیه .258
(29)مکر بد و دامى که تنیده میشود جز گریبان صاحبش را نمى‏گیرد و جز بر او مسلط و محیطنمى‏شود .سوره فاطر آیه .43

 




[ جمعه 19 مهر 1392 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ حسن حویزاوی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


این وبلاگ جهت نشان دادن گوشه ای مظلومیت حضرت فاطمه زهراء سلام الله علیها ایجاد شده است . خواهشمند است ما را نظرات سازنده خود محروم نفرمایید متشکرم

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

استخاره آنلاین با قرآن کریم


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

خدمات وبلاگ نویسان جوان

كد عكس تصادفی

كد تقویم